|
هیچ
|



این نغمه ی عزاست که من عشق مرده را
امشب به گور می برم
و خاک می کنم
وز اشک غم که می چکد از چشم آرزو
رخ پاک می کنم !
که بازیگر مات این صحنه بودم
چو مرد فسون گشته ی خواب بند
شگفتا !
که را بخت آ ن داده اند
که چون من تماشاگر بازی خویش باشد ؟


دم به کله می کوبد و
شقیقه اش دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقه ی آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق
(حسین پناهی)